فقط و فقط خنده
HoMe | eMaiL | Design | Profile
از شعر نوشتن ،از قلم خسته شدم از زندگی دوراز هم خسته شدم دیری است که می گریزم از آیینه دیری است عجیب از خودم خسته شدم چه ترسی برم داشت زندگی قافیه شعر من است شعر من وصف دلارایی توست در ازل شاید این سرنوشـــت من بود می سرایم...... به امیدی که تو خوانی ور نه آخرین مصرع من قافیه اش مردن بود چه نا زیباست آن عشقی که معیارش زمان باشد و یا آن "دوستت دارم" که جادوی زبان باشد چه نا زیباست در سویی بخندد با کسی با لیلا و در سویی دیگر مجنون دلش با دیگران باشد چه دلگیر است ایامی که عاشق در تب دلبر، و دلبر بی خبر سرگرم بزم ناکسان باشد! به یک آنی دلی را بشکنند و ریشه ای سوزند که این حق مسلم از حقوق دلبران باشد! برای هر کسی از عشق تعبیری دگرگون شد به قول رابعه "این بحر، بحری بی کران باشد"* یکی چون یوسف کنعان به معشوقان شرف بخشد یکی بی آبرو همچون زلیخای جوان باشد نه هرگز عاشقی لایق شود بر وصل معشوقی که این ناکامی از اول به کام عاشقان باشد! تو ای فرهاد بی آلایش از کوهت بزن فریاد همان بهتر که این شیرین دلش با خسروان باشد... خدایا دلم ساز دل شوره داره تو آهنگ قلبم رو دیشب شنیدی خودت دیدی قلبم که آروم نداره بادست خودت اشکامو می کشیدی حالا که من از تنها بودن می ترسم تو این حبس تنهایی دارم می میرم شده کار من این که هر لحظه انگار جوابم رو دارم ازاین گل می گیرم خیالت که برم میدارد اوج میگیــرم تا آسمانها ولی بی مهریت به یک باره بر زمینم می کوبد
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عمد . . . به لب های ســـاده ات بیامـوز که من میـــدانم! روزی لب های کثیفــش را بــاز می کند و تو را هـــرزه یاد می کند! به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی تو ؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت ؟ که مرا سوخت و خاکستر کرد... به چه میخندی تو؟ به دل ساده ی من ؟ خنده دار است بخند....!!!
چه ترسی
وقتی نگاهت
معنای آغاز کتاب اولم بود
و اینقدر
پتک لازم نیست
جمجمه ام طاقت اینهمه راندارد
من اصلا هیچ!!!
به فکر دستان کوچکت باش
باور کن...
من ترا برای یک روز و صد سال نمی خواهم
برای همیشه می خواهمت
که آیینه بی قاب زود می شکند.
عمید صادقی نسب


راه اشتباه را نباید برگشت . . . !
گول هر لبــی را نخــورد
گاهی نباید ناز کـــــشید
انتظارکـــــشید
آه کـــــشید …
درد کـــــشید
فریاد کـــــشید ….
تـنهـا باید دست کـــــشید و رفت …
| Desiner: lady skin |